۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه


12فروردین 1358 ، برگی سیاه در تاریخ ایران زمین

در روز 12 فروردین سال 1358 در ایران ، خمینی و یاران ایران ستیز او با استفاده از هیجان و احساسات مردم در آن تاریخ و همچنین حضور گسترده مزدوران مسلح بر سر صندوقهای رأی رفراندمی نمایشی برگزار نمودند و با این رفراندم دموکراسی و آزادی را در ایران به مسلخ کشیده و نابود کردند و 34 سال مردم ایران را با کشتار و شکنجه در زجرو دردی بی پایان نگهداشتند.در این روز همه ایرانیان در داخل و خارج از کشور اقدام به برگزاری تظاهرات مینمایند و تنفر و انزجار خود را از تمامیت این رژیم دینی دیکتاتوری ایران ستیز به مردم جهان نشان میدهند.

به نظر شما ، با توجه به این همه مستندات در مورد نا کارایی و فساد نظام جمهوری اسلامی ، ما اکنون نباید خواستار یک رفراندوم برای تعیین نوع نظام مورد نظر خود باشیم؟!


روز سیاه ۱۲ فروردین ،لکه ننگی بر پیشانی مردمی است که دانسته و ندانسته ،اسیر بازیهای سیاسی شدند و این لکه بزودی توسط جوانان غیرتمند و میهن دوست پاک خواهد شد .

امید که به زودی زود شاهد برگزاری انتخاباتی آزاد در ایران باشیم و در این میان ،مردم ایران و بخصوص جوانان ،از شعور خود دفاع کنند و کاری کنند که اشتباهات گذشتگان و پدران و مادرانشان به بوته فراموشی سپرده شود

مطمئنم که در نهایت ،جوانان ایران زمین ،حرف آخر را خواهند زد . 

نگارنده : مریم کوثری

۱۲ فروردین ۱۳۵۸ ، برگی سیاه در تاریخ ایران زمی

۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

برخی از سخنان محمدرضا شاه که واقعا به دل می شینه و ما نسل دومی های انقلاب لمسشون کردیم



برخی از سخنان محمدرضا شاه که واقعا به دل می شینه و ما نسل دومی های انقلاب لمسشون کردیم





پدرم ویرانه ای را از قاجار تحویل گرفت و تمام سعی خودر را جهت آباد کرن ایران کرد و من نیز ادامه دهنده راه او بودم تا وجب .
به وجب ایران آباد شود اما گروهی فکر می کردند که باید در 24 ساعت همه جا گلستان شود.
روزی که پدرم از ایران می رفت به من گفت که مردم ناسپاس هستند اما تو بعنوان پادشاه سرزمین ایران باید در مقابل تاریخ پاسخگو باشی، پس به گونه ای عمل کن تا مردم به نیکی از تو یاد کنند و من فکر می کنم با گذشت زمان همه چیز روشن خواهد شد.
دلار 2550 تومن تازه رسمی اش
بیکاری
تورم
بی تفاوتی مسئولین به وضع مردم
خرافات و چرندیاتی که به خامنه ای معتاد نسبت می دن
سانسور شدید هر گونه خبر و اعتراض
سرکوب سیاسی
فساد اخلاقی و اجتماعی
 فساد اقتصادی و اختلاسی که یکی پس از دیگری داره از تنبون این رژیم و دارودسته اش بیرون میریزه
از زلزله زدگان آذربایجان چه خبر؟ 2 ماهه قراربود اونجارو آباد کنند!
اعدام و زندان مردم
اعتیاد
فساد دینی
.....
همه و همه چی رو داریم لمس می کنیم
اونائیکه که 57 شورش کردند دِ بیان و جوابگو باشند 
متاسفانه هنوز خیلی ها باورشون نشده و حتی نمی خوان باور کنند چه بر سرمون اومده، تازه اول راه بدبختی ها هستیم ای اغتشاشیدم به روح اون ملعون خمینی پلید و دارودسته اش 
اغتشاشیدم به روح خامنه ای و دارو دسته اش

۱۳۹۲ فروردین ۹, جمعه

هستند کسانی‌ که امروز به من می‌‌گویند باید حکومت نظامی را در نهایت شدت به اجرا در می‌‌آوردم


اونایی که دوستش دارن و دلشون براش تنگ شده لایک
اونایی که عاشقش هستن علاوه بر لایک اشتراک 
مزدورا و ساندیس خورها هم میتونن بر ضدش کامنت بزارن ;)

هستند کسانی‌ که امروز به من می‌‌گویند باید حکومت نظامی را در نهایت شدت به اجرا در می‌‌آوردم.تردیدی نیست با استفاده از وسایلی‌ که در اختیار داشتم می‌‌توانستم نظم را برقرار سازم،ولی‌ به چه قیمتی؟
به من می‌‌گویند بهای برقراری نظم برای کشورم بمراتب کمتر از این هرج و مرج خونینی که اکنون حکمفرماست تمام می‌‌شد.در پاسخ فقط می‌‌توانم بگویم پس از وقوع هر واقعه ایفا نقش به صورت یک پیشگو خیلی‌ آسان است.پادشاه نمی‌‌تواند با ریختن خون هم میهنانش تخت و تاج خویش را نگه دارد.دیکتاتور به چنین چیزی قادر است ،زیرا تحت لوای ایدئولوژی عمل می‌کند و به نظر او به هر قیمتی که ممکن است باید پیروز شد.ولی‌ پادشاه دیکتاتور نیست.میان شاه و مردمانش پیوندی بر قرار است که او نمیتواند زیر پا بگذرد.دیکتاتور چیزی ندارد که به جانشین بسپارد،کشور من در آن موقع چون به سطح میانی‌ از فرهنگ و سنت و کشاورزی و تکنولوژی رسیده بود،اوضاع سیاسی خاصی‌ را در نظر می‌‌گرفتم که پسرم در زنده بودن من تخت و تاج را از من تحویل خواهد گرفت.
کتاب پاسخ به تاریخ
نوشته محمد رضا شاه پهلوی
هستند کسانی‌ که امروز به من می‌‌گویند باید حکومت نظامی را در نهایت شدت به اجرا در می‌‌آوردم.تردیدی نیست با استفاده از وسایلی‌ که در اختیار داشتم می‌‌توانستم نظم را برقرار سازم،ولی‌ به چه قیمتی؟
به من می‌‌گویند بهای برقراری نظم برای کشورم بمراتب کمتر از این هرج و مرج خونینی که اکنون حکمفرماست تمام می‌‌شد.در پاسخ فقط می‌‌توانم بگویم پس از وقوع هر واقعه ایفا نقش به صورت یک پیشگو خیلی‌ آسان است.پادشاه نمی‌‌تواند با ریختن خون هم میهنانش تخت و تاج خویش را نگه دارد.دیکتاتور به چنین چیزی قادر است ،زیرا تحت لوای ایدئولوژی عمل می‌کند و به نظر او به هر قیمتی که ممکن است باید پیروز شد.ولی‌ پادشاه دیکتاتور نیست.میان شاه و مردمانش پیوندی بر قرار است که او نمیتواند زیر پا بگذرد.دیکتاتور چیزی ندارد که به جانشین بسپارد،کشور من در آن موقع چون به سطح میانی‌ از فرهنگ و سنت و کشاورزی و تکنولوژی رسیده بود،اوضاع سیاسی خاصی‌ را در نظر می‌‌گرفتم که پسرم در زنده بودن من تخت و تاج را از من تحویل خواهد گرفت.
کتاب پاسخ به تاریخ
نوشته محمد رضا شاه پهلوی

    برای نجات فرزندانتان از ابله و وبا و بیماری ، حکم میکنم .....


    برای نجات فرزندانتان از ابله و وبا و بیماری ، حکم میکنم .....

برای زدودن جهل و خرافات و بیسوادی ، حکم میکنم .....

برای رساندن ایران به جایگاه شایسته اش در جهان ، حکم میکنم .....

برای آسایش و پیشرفت و رفاه همه ایرانیان ، حکم میکنم .....

برای باسواد شدن و دستیابی به دانش و بینش ، حکم میکنم .....

مرا دیکتاتور بنامید ، باز هم حکم میکنم .....

برای نجات جان شما از دست راهزنان و دزدان ، حکم میکنم .....

برای نجات ایران از تجزیه و برای یکپارچگی میهن ، حکم میکنم .....

برای کوتاه کردن دست انگلیس و روسیه ،از مال و جان و ناموستان ، حکم میکنم .....

برای نجات افکارتان از چنگ خرافات آخوندی ، حکم میکنم .....

مرا مستبد بدانید ، ولی باز هم من حکم میکنم .....

برای داشتن ایرانی متمدن و پیشرفته و قدرتمند ، حکم میکنم ......

برای ساختن دبستان و دانشگاه و راه آهن و کارخانه ، حکم میکنم .....

برای آزاد ساختن دست زنان ازچادربرای استقلال آنها ،حکم میکنم .....

هر تهمتی را به جان میخرم ،مستبد و قلدر و دیکتاتور میگردم ، اما ......

برای سربلندی و بزرگی و شکوه ایران و احترام و قدرت ایرانی باز هم

حکم میکنم
    برای نجات فرزندانتان از ابله و وبا و بیماری ، حکم میکنم .....

    برای زدودن جهل و خرافات و بیسوادی ، حکم میکنم .....

    برای رساندن ایران به جایگاه شایسته اش در جهان ، حکم میکنم .....

    برای آسایش و پیشرفت و رفاه همه ایرانیان ، حکم میکنم .....

    برای باسواد شدن و دستیابی به دانش و بینش ، حکم میکنم .....

    مرا دیکتاتور بنامید ، باز هم حکم میکنم .....

    برای نجات جان شما از دست راهزنان و دزدان ، حکم میکنم .....

    برای نجات ایران از تجزیه و برای یکپارچگی میهن ، حکم میکنم .....

    برای کوتاه کردن دست انگلیس و روسیه ،از مال و جان و ناموستان ، حکم میکنم .....

    برای نجات افکارتان از چنگ خرافات آخوندی ، حکم میکنم .....

    مرا مستبد بدانید ، ولی باز هم من حکم میکنم .....

    برای داشتن ایرانی متمدن و پیشرفته و قدرتمند ، حکم میکنم ......

    برای ساختن دبستان و دانشگاه و راه آهن و کارخانه ، حکم میکنم .....

    برای آزاد ساختن دست زنان ازچادربرای استقلال آنها ،حکم میکنم .....

    هر تهمتی را به جان میخرم ،مستبد و قلدر و دیکتاتور میگردم ، اما ......

    برای سربلندی و بزرگی و شکوه ایران و احترام و قدرت ایرانی باز هم

    حکم میکنم


    وحانیون به دنبال مال و جاه و عیش و فریب عوام



    در روزگار شیخ ابراهیم زنجانی، ایران حوزه علمیه متمرکز و بزرگی ندارد، شهرهای بزرگ هر یک حوزه های کوچکی دارند و طلبه های اندکی گرد چند استاد، به تحصیل و پیش بردن حرفه روحانیت اشتغال دارند، رسم بر این است که هرکس خواهان تحصیل در مراتب عالی است، بار سفر ببندد و راهی عتبات عالیات، به ویژه نجف، شود؛ مرکز اقتدار علمی و دینی شیعه در عتبات است و مراجع بزرگ تقلید در آنجا حضور دارند، زندگی نامه خود نوشتِ شیخ ابراهیم زنجانی، با شرح داستان سفر او به نجف آغاز می شود، او می نویسد که پیش از رفتن به نجف، از عتبات عالیات و مراجع تقلید و طلبه ها و ساکنان آن، تصوری مانند عوام مردم داشته است: «پس از این که دو سه سال در عتبات ماندم و اوضاع آنجا را از علمای معروفین و طلاب و مجاورین دیدم، آن اعتقاد ساده عوامی را که داشتم و علما و طلاب، بلکه سکنه عتبات مقدسه را مانند فرشته، پاک و زاهد و مُعرض از دنیا و ریاست و جاه می پنداشتم، به کلی زایل شد؛ بلکه به عکس، دیدم که حریص ترین مردم به مال و جاه و عیش و فریب عوام، درآن جا تمرکز یافته و اساس کارها بر طلب دنیا و متابعت هوا و فریب عوام است؛ بلکه هرقدر تدقیق در اساس اسلام و حقایق احکام نمودم، بر من روشن تر شد که از دین تنها نامی باقی مانده که آن را مایه زندگانی آسوده و جمع مال و خوش گذرانی و تحمیل بر عوام بدبخت ساخته اند، اوضاعی که از ایرانیان بدبخت در راه و عتبات دیدم، به اندازه ای دلم به حال این مملکت سوخت که به شرح نیاید، دیدم وسایل تمام بدبختی ایران در آن جاها تهیه می شود» ... اختصاص وصایت به روحانیت در سده های اخیر و تا پیش از استقرار نظام حقوقی جدید در ایران، امری رایج بوده است، توده مردم گمان داشته اند تنها نزد یک روحانی می توان وصیت کرد و روحانی، نقش یک وکیل در دنیای امروز را بازی می کرده است، زنجانی این شغل روحانیت را «انفع از هر تجارت و مالکیت و حکومت» می داند، که از نظر شرعی ساختگی است؛ با توجه به اقتدار اجتماعی روحانیت و باز بودن دست آن ها در تصرف مال مردم «هرکس هم فهمید که شرعاً از غیر اینان وصی می توان قرار داد- و بسیاری ناچار بودند از غیر ایشان وصی کنند- همه مال ایشان به غارت می رود»، نویسنده از شگردهای گوناگون جعل سند یاد می کند که روحانیان به یاری آن، اختیار وصیت مردگان را به دست می گرفتند و بر اموال آنها چیره می شدند و در بسیاری مواقع، ورثه را از مال بی بهره می گذاشتند، روحانیان، خود منصب قضاوت را هم به عهده گرفته بودند و در نتیجه راهی برای دادخواهی نبود، زنجانی، علت عدم انباشت سرمایه را که به «بدبختی سکنه ایران» انجامیده، همین بیدادگری اقتصادی روحانیان می داند: «سبب بدبختی سکنه ایران چیست که برخلاف ممالک دیگر، ثروت در هیچ خانواده تا دو پشت و سه پشت پاینده نمی شود و مردم دیگر هرگز به یکدیگر و به هیچ معامله و شرکت و تجارت و بنای کارخانه و سایر آبادی رغبت و اعتبار نمی کنند ... سبب جلای وطن بسیاری از ایرانیان و پناه بردن به ممالک خارجه و به کار حمالی و عملگی پرداختن و با هر زحمت سوخته و ساختن، از زحمت و تعدی مأمورین دیوان و از آفات قاضیان و تجاوزات روحانیان و متلبسان به هیأت علما و دینیان است» ... «روز به روز، مداخلات و اختراعات در این کار [خمس و زکات] زیاد شده تا کار به جایی رسیده، که صریحاً امر می کنند تمام وجوهِ میراث از خمس و زکات و مال امام و رد مظالم و مال وصایا و عایدات اوقاف، برای خیرات از تمام بلاد شیعه باید حمل به عتبات شود ... احسانات به دست علما باشد افضل است ... پس بالاخره ... تمام عناوین که در اسلام وجوباً یا استحباباً برای دادن وجه مجانی به دیگری است، برمی گردد به کسی که در نجف اشرف یا کربلا ثابت شود اعلم و اتقی است»، این در حالی است که از نظر زنجانی مردم ایران در آتش فقر می سوزند و خود از هرکس دیگر به مال ایرانی شایسته ترند
    برگرفته از خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی
    شیخ ابراهیم زنجانی (1234-1313 هجری شمسی)، از مجتهدین زنجان که در مجلس دوره اول مشروطه از زنجان و در دورهٔ دوم از تبریز و در دورهٔ سوم و چهارم از زنجان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد